پایان نامه بررسي انسان شناختي بازنمود هويت آذربايجاني

متن کامل پایان نامه با فرمت ورد – دانشگاه تهران

پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم اجتماعی 

گرایش انسان شناسی

در ادامه مطلب می توانید تکه هایی از ابتدای این پایان نامه را بخوانید

و در صورت نیاز به متن کامل آن می توانید از لینک پرداخت و دانلود آنی برای خرید این پایان نامه اقدام نمائید.

  • سئوالات پژوهش

سئوالات اصلي اين پژوهش عبارتند از ؛

  • در اين انجمن ها ، آذربايجان و مردم آذربايجان طبق چه معيارهايي تعريف مي شوند ؟ يعني اينكه آيا به عنوان يك قوميت با فرهنگ و زبان مشترك ( زبان تركي ) تعريف شده اند يا در حيطه مرزهاي جغرافيايي آذربايجان قرار مي گيرند ؟
  • آيا مرزهاي جغرافيايي و تفاوتهاي فرهنگي ناشي از آن در اين انجمن ها منعكس مي شود يا اينكه شناختي يكدست و مشابه از قوميت ترك در آنها عرضه مي شود ؟
  • چه نسبتي ميان گفتمان اين انجمن ها ، با ديگر گفتمانها و جنبشهاي اجتماعي ايران جود دارد ؟ ( مثلا ديگر گفتمانهاي قومي ، فمينيسم ، گفتمان مذهبي ، گفتمان حوزوي ، گفتمان سياسي ، جنبش دانشجويي ، و گفتمان عمومي مردمي ) .
  • اعضاي اين انجمن ها چه مدلي از تعلق ملي را عرضه مي كنند ؟ به عبارتي آيا اين انجمن ها دولت ملي را از منظر تنوع قومي تعريف مي كنند يا اينكه هويت قومي را كاملاً تحت الشعاع ملي گرايي دولتي ( يكسان سازي فرهنگي ) قرار مي دهند و يا تركيبي از آن دو را مد نظر دارند ؟
  • اعضاي اين انجمن ها چه ترکيبي از ويژگي هاي فردي و اجتماعي را شامل مي شوند ؟ در واقع پيکره بندي نيروي انساني اين انجمن ها با چه نسبتهايي از تعلقات اجتماعي نظير طبقه اقتصادي ، سطح تحصيلات ، سبک زندگي ( شهري / روستايي و … ) ، گرايشات سياسي ، ملاحظات مذهبي و نيز تعلقات و ويژگي هاي فردي ، از جمله سن و جنس و.. شکل يافته است ؟

 

4- مفاهيم اصلي پژوهش

روشن است كه در هر پژوهشي ، مفاهيمي كليدي مورد استفاده قرار مي گيرند كه لازم است اين مفاهيم توسط نگارنده به صورت مشخص تعريف و توضيح داده شوند. در واقع تعريفي كه نگارنده هر پژوهش، از برخي مفاهيم كليدي مورد استفاده در پژوهش ارائه مي دهد ، در عين آنكه از سنت علمي اي كه آن مفهوم در آن به وجود آمده است ، تبعيت مي كند ،  از جهاتي نيز ممكن است متفاوت از آن سنت نظري باشد . در توضيح مفاهيم اصلي پژوهش ، واريانس ميان مفهوم مورد نظر محقق با سنت علمي آن مفهوم روشن مي گردد . از طرف ديگر ، نبايد اين نكته را نيز از نظر دور داشت ، كه احياناً مفهوم يا مفاهيمي جديد ، توسط خود محقق وارد پژوهش گردد كه براي مخاطبان داراي وجوه معناداري كافي نباشد ؛ لذا ضروري است تا اين مفاهيم در هر پژوهشي مورد تعريف و تصويب قرار گيرد . بديهي است ، تعاريف ارائه شده در هر پژوهشي ، حاصل جمع اجماع نظري نگارنده با سنتي خواهد بود كه آن مفاهيم درون آن سنت پرورده شده اند ؛ با اين توضيح ، به سراغ چند مفهوم اصلي ، كه در اين پژوهش مورد استفاده قرار گرفته اند مي رويم . مفاهيم مورد استفاده من در اين پژوهش ، تعاريفي خارج از چارچوب و سنت علمي آن مفاهيم ندارد . با اين حال ، وجود واريانسي هرچند نسبي و محدود در اين باره ، اجتناب ناپذير خواهد بود .

مهمترين مفهوم اصلي اين پژوهش ، مفهوم « هويت » مي باشد . در اين كه چه تعريف يا تعاريفي از اين مفهوم در ادبيات علوم اجتماعي و انسان شناسي وجود دارد ، در بخشهاي آتي به تفضيل بحث شده است ، اما آنچه كه در اين بخش توضيح آن لازم به نظر مي رسد ، اين است كه تعريف مورد نظر من از اين مفهوم ، نيز ، ناظر بر تعاريف مصوب در علوم اجتماعي و انسان شناسي است . در واقع ، هويت به عنوان مجموعه اي از فاكتورهاي روان شناختي ، اجتماعي ، فرهنگي ، قومي و نژادي و … در سطوح فردي و اجتماعي عامل تفكيك و تشبيه عناصر انساني است . هويت فردي بر تفاوت و هويت جمعي بر شباهت تأكيد دارد ( جنكينز: 1381 : 34 ) با اين حال ، در اين بررسي ، آن مفهومي از هويت مد نظر بوده است ، كه بيشتر در سطوح اجتماعي و فرهنگي مي تواند قابل بحث باشد . اين هويت ، چيزي نيست مگر هويت آذربايجاني ، كه توسط مؤلفه ها و فاكتورهاي هويتي منحصر به فرد خود ، از ساير هويت هاي اجتماعي تفكيك مي شود .

مفهوم « انجمن هاي غير دولتي » ، دومين مفهوم ، از مفاهيم كليدي اين پژوهش است كه بايد در مورد آن توضيح داده شود . در ايران تشكل هاي غير دولتي با نام هاي متعددي نظير ؛ « انجمن » ، « بنياد » ، « تشكل » ، « جامعه » ، « جبهه » ، « جمعيت » ، « خانه » ، « دفتر » ، « سازمان » ، « ستاد » ، « سراي » ، « شبكه » ، « شركت » ، « شورا » ، « كانون » ، « گروه » ، « مؤسسه » ، « مجتمع » ، « مجمع » ، « مركز » ، «هيئت» و … فعاليت مي كنند ( فكوهي :1383: 544 ). با اين حال ، در پژوهش حاضر ، از ميان اين اسامي ، نامِ « انجمن هاي غير دولتي » براي بحث درباره اين گونه نهادها انتخاب شده است . در عين حال ، در عنوان انجمن هاي نمونه ي اين بررسي ، از اسامي جمعيت ، خانه و … استفاده شده است ( مانند خانه فرزندان آذربايجان ، جمعيت جوانان آذرتوپراق ، مؤسسه غيردولتي ستارخان ). از حيث بار معنايي اي كه ممكن است اين مفاهيم در پي داشته باشند ، مفهوم « انجمن هاي غير دولتي » ، مغايرتي با آن معاني ندارد و به عبارت ساده تر مي توان گفت كه مترادف اين اسامي به كار رفته است ؛ چنانكه در نقل قولهاي استفاده شده در اين پژوهش ، نويسندگان ديگر از اين عناوين ( نظير NGO ها ، سازمان هاي غيردولتي ، سازمان هاي غير حكومتي و … ) استفاده كرده اند . بنابراين مفهوم مورد نظر من از انجمن هاي غيردولتي ، مفهومي عام و مشتمل بر مفاهيم و عناوين ياد شده است .

مفهوم شناسي واژه « آذربايجان » و « آذربايجاني » نيز ضروري است . چه بسا واژه آذربايجان ، صرفاً داراي مفهوم و بار معنايي خاكي و جغرافيايي است و از طرفي گاه ، مي تواند به عنوان صفت « آذربايجاني » ، بر مفهومي ذهني و معنايي كه داراي بار هويتي باشد ، دلالت كند . در اين پژوهش ، هر دو صورت معنايي اين مفهوم مد نظر بوده است . در واقع هم مفهوم جغرافيايي اين واژه مورد بررسي قرار گرفته است و هم بار ذهني ـ معنايي ( هويتي ) اين واژه مورد توجه بوده است . تفكيك اينكه در كجا مفهوم جغرافيايي و در كجا مفهوم هويتي به كار رفته است ، در بخش مربوط به فاكتورهاي جغرافيايي هويت آذربايجاني ، صورت پذيرفته است .

چهارمين مفهوم مورد استفاده اين پژوهش نيز ، مفهوم « قوم » و « قوميت » است . اين مفهوم ، در كنار مفهوم « ملت » و « مليت » ، در بخشهايي از اين پژوهش به كرّات مورد استفاده قرار گرفته اند . با اين حال ، تلاش شده است تا اين مفاهيم نه به طور مجرد ، كه از نظر بار هويتي شان به كار روند . بنابراين هدف من در اين پژوهش از به كار بردن مفاهيم  قوم و قوميت ، بيشتر افاده ي معنا و بار هويتي اين واژگان بوده است . به اين ترتيب ، مفهوم مستتر « هويت قومي » در اينجا صحيح تر و دقيق تر به نظر مي رسد .  چرا كه از لحاظ منطقي نيز ، هويت عام بر قوميت محسوب مي شود و رابطه بين دو مقوله اجتماعي هويت و قوميت ، عموم و خصوص مطلق است؛ هر قوميتي ضرورتاً امکان تعريف هويتي دارد . اما هر هويتي ، ضرورتاً امکان تعريف قوميتي ندارد . قوميت هميشه مي تواند به عنوان يکي از فاکتورهاي هويت افراد مطرح شود و در عين حال در تعيين هويت افراد مي تواند کاملاً خنثي عمل کند . يعني در تعيين هويت افراد ، در يک واحد اجتماعي – فرهنگي ، هيچ نقشي نداشته باشد .

با اين حال ، هويت مفهومي است که بدون آن هستي اجتماعي هيچ انساني را نمي توان تعريف کرد . به عبارتي ما انسان و اجتماع بي هويت نداريم . حالا هويت فرد يا افراد مي تواند با قوميت آنها تعريف شود ، مي تواند با دين آنها تعريف شود و در عين حال مي تواند با مجموعه از فاکتورهاي مختلف هويتي نظير قوميت ، دين ، زبان ، دانش و … تعريف شود . در مورد مفهوم ملت و مليت نيز ، همين استدلال صادق است . به طوري كه در اين بررسي هدف از طرح مفهوم ملت يا مليت ، بيشتر از آنكه ارائه بحثي جامعه شناختي از جدل هاي روشنفكري بر سر اين مفاهيم باشد ، تعريفي بود كه اعضاي انجمن ها از هويتِ قومي و هويتِ ملي خود عرضه مي داشتند .

مفهوم كليدي ديگر دراين پژوهش ، به طور كلي مجموع مفاهيم « فاكتورهاي هويتي » است كه در بخش سوم ، تحت شش فاكتور هويتي ، از جمله زبان ، جغرافيا ، فرهنگ ، سياست ، تاريخ و … مورد بحث قرار گرفته اند . در توضيح اين مفاهيم ، بايد بگويم كه ، هويت هر اجتماعي ، از عناصر ، مؤلفه ها و فاكتورهاي مختلفي تشكيل مي شود . از بين اين سه واژه ( عناصر ، مؤلفه ها ، فاكتورها ) ، من واژه «فاكتورها» را براي توصيف هر يك از ويژگي هاي هويت بخش اجتماعي برگزيده ام . بنابراين هر كدام از اين فاكتورها ، در ساختن بخشي از هويت اجتماعي ( در اين پژوهش ، هويت آذربايجاني ) ، سهيم اند . بنابراين ، اگر در هر جاي اين پژوهش ، از فاكتورهاي هويتي مختلف استفاده شده است ، مقصود همان عناصر هويت بخشي است كه به صورت « صفت » به واژه فاكتور نسبت داده شده است . به عنوان مثال ، منظور از فاكتور هاي زباني ، عناصر و مؤلفه هاي هويتي است كه زبانِ هر جامعه اي ، به آن جامعه مي بخشد . اين پاسخ كه « من … زبانم » ، در واقع به مفهوم فاكتورهاي زباني اشاره دارد ، كه سعي دارد تا هويت زباني يك اجتماع را استخراج كند . در مورد ساير فاكتورهاي هويتي نيز ، همين معنا مد نظر بوده است.

  • ادبيات و پيشينه پژوهشي

چنانكه در بخش طرح مسأله اين پژوهش ذكر كردم ، اين پژوهش به نوعي در زمره مطالعات قومي قرار دارد و لذا ، در اين مبحث ، يعني مبحث ادبيات و پيشينه پژوهش ، به بررسي پيشينه مطالعات قومي خواهم پرداخت . از سالهاي دهه 1990 ، « هويت » يكي از چهارچوب هاي وحدت بخش در مباحثات روشنفكري شده است . چنان به نظر مي رسد كه همگان راجع به آن حرفي براي گفتن دارند : جامعه شناسان ، مردم شناسان ، دانشمندان علوم سياسي ، روانشناسان ، جغرافي دانان ، تاريخ دانان ، و فيلسوفان . اين گفتگوها بسيار متنوعند : از بحث هاي آنتوني گيدنز درباره تجدد و خود شناسايي گرفته تا تأكيد پست مدرنيستي بر « تفاوت » ؛ و از تلاش هاي گوناگون فمينيستي براي شالوده شكني قراردادهاي اجتماعي مبتني بر جنسيت گرفته تا از سردرگمي ناشي از احياي ناسيوناليسم و قوميت گرايي به عنوان نيروهاي مهم سياسي . در هر جا با گفتمان هايي راجع به هويت مواجه مي شويم ، و بحث تنها درباره هويت نيست . از دگرگوني نيز سخن مي رود : پيدايش هويت هاي جديد ، احياء هويت هاي قديم ، و دگرگون شدن هويت هاي موجود (جنكينز :1381 :11 ). از طرف ديگر ، سه فرآيند همزمان ، شامل پديد آمدن دولت هاي ملي ، مهاجرت هاي گسترده و جهاني شدن را بايد به عنوان پيش زمينه اساسي گسترش علاقه مندي به مطالعات قومي در سالهاي اخير به شمار آورد ( برتون :ضميمه مترجم : 1380 : 232 ).

در ايران ، از نظر ادبيات پژوهش ، رهيافتهاي آكادميك و بعضاً روشنفكري اي كه در حوزه قوميت به پژوهش پرداخته اند ، رويكردي كلان نگر و جامعه شناختي نسبت به اين مسأله اتخاذ كرده اند كه عليرغم تلاش براي ترسيم مرزهاي قومي و تصوير مسائل قومي بحران زا ، عملاً در دامان گزاره هاي كلان ، غير بومي و اتيك افتاده اند كه در برخي موارد نيز رنگ وبوي گفتمان هژمونيك تمركز گرا و شوونيستي ( كه رهيافتي ابزار گرايانه نسبت به مساله قوميت ها را دارد  ) داشته اند . بيشتر تحقيقاتي كه تركيب سياسي و اجتماعي ايران را مورد بررسي قرار مي دهند ، تمايل دارند كه فاكتور قوميت ها را به حاشيه برانند . اين منابع قاطعانه بزرگترين گروه قوميتي ايران ، يعني آذربايجاني ها را به عنوان اقليت يكپارچه [ با اكثريت فارس ] كه داراي هويت جداگانه اي نبوده و در هويت ايراني استحاله يافته اند ، توصيف مي كنند( شِيفر : 1385: 8 ).

اگر چه در چند سال اخير مطالعات قومي در ايران ، با گشايش نظر پژوهشگران عرصه علوم اجتماعي و علوم سياسي مواجه بوده است ، لكن مطالعات در اين زمينه بسيار كلي و كلان نگر بوده است . آثار بسيار اندكي ، نقش ويژه و اهداف اقليت هاي قومي در دوره انقلاب را مورد تجزيه و تحليل قرار داده اند . كارهاي اندكي هم كه در مورد نقش اقليت هاي قومي در انقلاب ايران صورت گرفته مربوط به كردها ، عرب ها و تركمن ها است و تعداد خيلي كمي از اين تحقيقات در مورد نقش آذربايجان در انقلاب مي باشد ( شِيفر: 1385 : 11 ). بنابراين ، ادبيات پژوهش ، از حيث اين که سابقه مطالعه فرهنگي اين انجمن ها وجود داشته باشد ، بسيار کم رنگ است . در واقع مطالعات صورت گرفته در اين حوزه ، بيشتر رنگ و بوي سياسي داشته تا فرهنگي ، و از سوي ديگر دنباله رو چارچوبهاي فکري سياسي بوده است . در حالي كه در اين بررسي روي عناصر فرهنگي تاکيد خواهد شد . بر اساس مطالعات محقق ، آنچه كه مسلم است ، جز معدود آثاري ، هنوز تحقيقي جامع و دقيق در مورد رويكرد هاي قومي انجمن هاي غير دولتي آذربايجاني ، كه بتوان از آن به عنوان پيشينه تحقيق ياد كرد ، صورت نگرفته است .به طور كلي از جمله نهادها يا مؤسساتي كه در زمينه مطالعات قومي راهبردي در ايران به فعاليت مي پردازند ، مي توان به مؤسسه مطالعات ملي با فصلنامه مطالعات ملي ، پژوهشكده مطالعات راهبردي با فصلنامه مطالعات راهبردي ، فصلنامه  فرهنگي اجتماعي گفتگو و … اشاره كرد . از ميان ، پژوهشگران مسايل قومي نيز در ايران ، به مي توان به مجموعه كتب و مقالات نوشته شده توسط پژوهشگراني چون حميد احمدي ، كاوه بيات ، ناصر فكوهي ، مجتبي مقصودي ، علي الطائي ، هلنا بني شركا و محمد جواد هيئت و … اشاره كرد . از نشريات و پژوهشهاي صورت گرفته در خارج از كشور نيز مي توان به نشريه تريبون يا « مجله بررسي مسائل جامعه چند فرهنگي » ، منتشره در كشور سوئد و نيز پژوهشگراني چون برندا شِيفر و رساله دكتراي وي با عنوان « شكل گيري هويت جمعي در آذربايجان ايران » اشاره كرد . در مورد مطالعات فرهنگي مربوط به آذربايجان هم ، مي توان به نشريات محلي همچون ديلماج ، وارليق ، آذري ، يارپاق ، نويد آذربايجان و مجموعه نشريات و ويژه نامه هاي دانشجويي دانشجويان آذربايجاني دانشگاه هاي سراسر كشور اشاره كرد . ضمن آنكه در محيط وب نيز ، سايت هاي مختلفي درباره فرهنگ وهويت آذربايجاني ، مطالبي را در اختيار پژوهشگران قرار مي دهند . در مأخذ شناسي اين پ‍ژوهش ، به بخشي از اين منابع كه مي توانند مورد استفاده پژوهشگران قرار گيرند اشاره شده است .

برای دانلود (خرید)متن کامل پایان نامه اینجا کلیک کنید