دانلود پایان نامه ارشد: مقايسه روحيه مداراي ديني در مدرسه طلاب خارجي (مدرسه بين‌الملي امام خميني(ره) و مدرسه بين الملي المهدي(عج))

دانلود متن کامل پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم اجتماعی 

گرایش : جامعه شناسی

عنوان : مقايسه روحيه مداراي ديني در مدرسه طلاب خارجي (مدرسه بين‌الملي امام خميني(ره) و مدرسه بين الملي المهدي(عج))

دانشگاه آزاد اسلامي

واحد علوم و تحقیقات کرمان

دانشکده علوم انسانی، گروه جامعه شناسی

 

پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی (M.A.)

 

عنوان:

مقايسه روحيه مداراي ديني در مدرسه طلاب خارجي (مدرسه بين‌الملي امام خميني(ره) و مدرسه بين الملي المهدي(عج))

 

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده پایان نامه درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                  شماره صفحه

چکيده 1

فصل اول: کلیات تحقیق

1-1- مقدمه. 3

1-2- بيان مسئله. 6

1-3- اهداف تحقيق.. 8

1-3-1 اهداف کلي تحقيق.. 8

1-3-2 اهداف ويژه 8

1-4- اهميت و ضرورت پژوهش… 9

1-5- سوال هاي تحقيق.. 10

1-6- محدوديت هاي پژوهش… 10

فصل دوم: مروی بر ادبيات و پشينه پژوهش

2-1- ادبيات موضوع. 12

2-1-1 جان لاک.. 12

2-1-2 جان استوارت ميل.. 13

2-1-3 آيزا برلين.. 14

2-1-4 يورگن هابرماس… 14

2-1-5 فرانسيس فوکوياما 16

2-1-6 ميخائيل باختين.. 16

2-2 چهارچوب مفهومي.. 17

2-3- پيشينه تحقيق.. 19

2-3-1 پيشينه تحقيات انجام در ايران. 19

2-3-1-1 بررسي­مداراگري دربين دانشجويان دانشگاه­گيلان محقق معصومه حسين­زاده­خانگاهي.. 19

2-3-1-2 بررسي رابطه سرمايه اجتماعي با مدارا در بين دانشجويان دانشکده­هاي علوم اجتماعي دانشگاه­هاي تهران و علامه طباطبايي. 20

2-3-1-3 بردباري اجتماعي و نشانگان فرهنگي.. 20

2-3-2 پيشينه تحقيقات انجام شده در خارج از ايران. 21

2-3-2-1 نقش آموزش: جامعه شناختي، روانشناختي و يا امتيازات اقتصادي.. 21

2-3-2-2 مداراي متضاد. 21

2-3-2-3 مدارا، عدم مدارا و گفتگوي بين ديني.. 22

2-3-2-4 دينداري و مدارا در ايالت متحده و لهستان. 22

فصل سوم: روش شناسي تحقيق

3-1- استراتژي پژوهش… 25

3-1-1 نمونه گيري.. 27

3-1-2 کدبندي باز. 27

3-1-3 کدگذاري محوري.. 28

3-1-4 کدگذاري گزينشي.. 28

3-1-5 نظريه نهايي.. 28

3-2- روش نمونه گيري.. 29

3-3- ابزار گرداوري داده ها 32

3-4- اعتباريابي و روايي.. 33

3-4-1 اعتبار و روايي در تحقيق هاي کيفي.. 33

3-4-2 اعتبار يابي پژوهش… 34

3-4-2-1 اعتبار کنايي لاتهر. 34

3-4-2-2 همساز دروني نيومن.. 34

3-4-3 روايي پژوهش… 34

3-5 جامعه آماري و نمونه برگزيده 35

فصل چهارم:يافته هاي پژوهش

4-1- کد گذاري باز. 37

4-2- کدگذاري محوري.. 55

4-2-1 سطح دانش… 56

4-2-2 بي تاثيري اقتصاد. 57

4-2-3 عدالت در تعامل ساختار سياسي با مذاهب فعال در جامعه. 58

4-2-4 متعين هاي ساختاري.. 59

4-2-5 تبليغ مذهب… 60

4-2-6 تعصب ورزي ديني.. 62

4-2-7 مذهب اخلاق محور. 62

4-2-8 صلح طلبي.. 63

4-3- کد گذاري گزينشي: خط داستان (قضايا) 68

4-3-1 شرايط علي.. 68

4-3-2 شرايط زمينه اي.. 71

4-3-3  شرايط مداخله گر. 71

4-3-4 راهبرده­ها و استراتژي­ها 72

4-3-5 پيامد. 72

فصل پنجم: نتيجه گيري و پیشنهادات

5-1- نتیجه گیری.. 75

منابع و ماخذ. 78

فهرست منابع فارسي.. 78

فهرست منابع انگلیسی.. 79

پیوست ها 80

پیوست الف: فرهنگ واژگان. 80

پیوست ب: محورهاي سوالات مصاحبه. 83

چکیده انگلیسی.. 85


فهرست جداول

عنوان                                                                                                  شماره صفحه

جدول 4-1: داده های استخراج شده 37

جدول 4-2: مقولات هسسته‌اي.. 64

 

فهرست نمودارها

عنوان                                                                                                  شماره صفحه

نمودار 3-1: نمودار مراحل انجام تحقيق.. 29

نمودار 4-1: دياگرام نهايي نظريه زمينه اي.. 73

نمودار 4-2: دياگرام نهايي تحقيق.. 73


چکيده

بازتاب روحيه مدارا در تعاملات ميان کنشگران يک جامعه در مقوله انسجام اجتماعي تجلي مي­يابد، که وجود انسجام اجتماعي يکي از مهمترين مؤلفه هاي حرکت جوامع در جهت توسعه اقتصادي، سياسي و فرهنگي مي­باشد و عدم نهادينه شدن اين روحيه در افراد يک جامعه موجب گسست­هاي اجتماعي مي­گردد که اتلاف سرمايه ها تنها يکي از عواقب آن است، با توجه به اهميت اين موضوع خصوصا در جوامع در حال توسعه مانند ايران در اين تحقيق تلاش مي شود  به اين سوال پاسخ داده شود که از نگاه مشارکت کنندگان در اين تحقيق چه عواملي روحيه مداراي ديني را افزايش يا کاهش مي­دهد؟ براي پاسخگويي به اين سوال از پاراديم کيفي و روش تحقيق گراندد سود برديم و هشت محور اصلي تحقيق شامل سطح دانش، اقتصاد، سياست، جامعه و دين، تبليغ دين، علت اختلافات مذهبي،برداشت از آموزه هاي مذهبي و مدارا در حوزه دين مورد بررسي قرار گرفت که را در نهايت نظريه اي برامده از تحليل داده هاي بدست آمده از طلاب علوم ديني غير ايراني در قالب الگوي پارادايمي ارائه گرديد، در اين تحقيق تاثير سطح تحصيل علوم ديني بر ميزان روحيه مداراي ديني افراد به عنوان شرايط مداخله گر در نظر گرفته شد، که براساس نتايج بدست آمده شرايط علي موثر بر ميزان روحيه مداراي ديني افراد عبارت اند از: برداشت اخلاق محور از دين، برون فرهنگ گرايي، ارتباط تحريف نشده، آشنايي با واقعيت عقايد مختلف ورعايت عدالت بين مذاهب فعال در جامعه از سوي حکومت. شرط زمينه اي تاثير گذار بر روحيه مداراي       متعيين­هاي ساختاري جوامع نتيجه گرديد. براساس نتيجه تحقيق با راهبرد 1- تاکيد بر آموزه هاي اخلاقي مذاهب و2- هدايت و نظارت مبلغين مذهبي همزمان به موازات نهادينه شدن اعتقادات مذهبي ميتوان تعاملات مثبت انساني را افزايش داد.

 

واژه های کلیدی: مداراي ديني، انسجام اجتماعي، سرمايه، روش تحقيق گراندد تئوري.

 

فصل اول:

کلیات تحقیق

 1-1- مقدمه

در زبان انگليسي واژه تلرانس[1] که به لغت مدارا در زبان فارسي برگردان شده است را از واژه تولريشن[2] يعني يک اقدام حقوقي که حکومت، انجام اعمال ديني را کم و بيش تضمين مي کند، اخذ گرديده است.در قرن شانزده و هفده ميلادي مداراي ديني مفهومي حقوقي پيدا کرد و حکومت هاي اروپايي قوانيني تصويب نمودند که در جهت تضمين مداراي کارگزاران حکومتي در رفتار با پيروان ساير اديان و مذاهبي بود که تا پيش از تصويب اين قوانين تحت تعقيب و بدرفتاري  بودند بدين ترتيب با توجه به سيطره دين در تمام شئون جوامع اروپايي قرن شانزده و هفدهم مدارا ديني، به مفهوم مدارا در تمام ابعاد ساختارهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بود، اين مقدمه ترسيمي از خط سير پيدايش مفهوم مدارا در جامعه اروپايي بود.

اما هر چه از قرن هفدهم و مبداء ظهور اجتماعي اين لغت فاصله ميگيريم، معناي آن دچار دگرگوني شده است، که تلاش متفکران اجتماعي از جمله هابرماس براي بازتعريف، شناخت و شناساندن دقيقتر مؤلفه هاي تشکيل دهنده لغت تلرانس در جهت بازگشت معنايي اين کلمه نيز در همين راستا مي باشد.

بنابر آنچه ذکر گرديد ريشه هاي اوليه مفهوم لغت مدارا در جوامعي شکل گرفته که دين و نهادهاي ديني انديشه سازان و گردانندگان آن جوامع بودند از اين رو تاريخ رابطه بين مدارا و دين دوجانبه است .

تعامل بين دين، دينداري و مدارا از موضوعاتي بوده که اولا به دليل جايگاه و نقش ساختار فرهنگي (که دين در برخي جوامع اصلي ترين عنصر تشکيل دهند آن است) در جوامع انساني  و ثانيا به دليل نياز انسان به تعامل سازنده با انسان­هاي ديگر همواره چه به طور مستقيم و چه بصورت کنايي توسط جامعه شناسان مورد نظر بوده است.

مدارا از ديد گاه افرادي که به آن اعتقاد ندارند با مفهوم منفي آن به معني تسامح بکار گرفته مي شود، اين واژه همچنان مي تواند به مثابه ابزار قدرتي قرار بگيرد که تمايل دارد اقليتها را با بي تفاوت کردن در کنترل خود داشته باشد.

آلپورت[3] در بحث خويش در خصوص رابطه ميان دين و تعصب[4] کارکرد دين را متناقض مي داند که هم نافي تعصب است و هم موجد آن.به نظر او علارغم آنکه تعاليم اديان بزرگ، فراگير و جهانشمول هستند و بر اخوت و برابري  تاکيد مي کنند ،اجراي اين آموزه هاي همواره با تفرقه انگيزي و بي رحمي همراه بوده است (آلپورت 1379، 59).

وبر معتقد است دين در کشمکشي دائمي با مسائل وامور گوناگون بسر مي­برد از جمله اين تنش ميان مقوله دين و مقولات هنر، سياست، اجتماع، اقتصاد، امور جنسي و حوزه خرد ورزي اشاره مي­کند (وبر 1382،  402-375).

برخي از نظريه پردازان در خصوص امور اجتماعي يک نظر کلي را مطرح مي کنند که اديان بزرگ با توجه به ادعاي مطلق بودن حقيقت نزد خود و همچنين به دليل تمايل به ساختار جهاني که دارند سرچشمه تعصب هستند اين نظريه در يک جمله دقيق اين مفهوم را بيان مي کند که ادياني که چنين ادعايي دارند و آن را بطور جدي مطرح مي نمايند ادياني مدارا مدار نيستند.

البته بايد توجه داشت که بيشتر اين نظريه پردازي هاي و نگرش هاي منفي به رابطه ميان دين و مدارا نتيجه تحقيقات، پژوهش ها و بررسي هاي بوده که در جوامع مسيحي و يهودي صورت گرفته است، که اين احتمال را به ذهن متبادر مي­سازد که در صورت انجام بررسي­ها در جوامع با ادياني ديگر نتيجه ديگري حاصل شود و در نتيجه برداشت از اين رابطه دچار دگرگوني گردد،کما اينکه با بررسي مختصري در تاريخ اسلام برخي انديشمندان غير مسلمان نيز به رابطه مثبت دين اسلام و روحيه مدارا اشاره دارند. ويل دورانت مي گويد: “اسلام طي پنج قرن از سال 700 تا سال 1200 ميلادي از لحاظ نيرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، تصفيه اخلاق و رفتار، سطح زندگي، وضع قوانين منصفانه انساني، تساهل ديني، ادبيات، دانش علم طب و فلسفه، پيشاهنگ جهان بود.” همچنين که گوستاولوبون تصريح مي نمايد که “هيچ مذهبي مانند اسلام با اين درجه از تسامح وتساهل در دنيا ديده نشدهمين گذشت و اغماض موجب دوام فتوحات گشت و دين اسلام در همه جا مورد قبول واقع گرديد و اقوامي که آن را قبول مي­نمودند در ايمان و عقيده خود به صورت محکم باقي ماندند و همچنين زور شمشير موجب پيشرفت اسلام نگشت، زيرا رسم عرب مسلمان اين بود که هر جا را فتح مي­کرد، مردم آنجا را در دين خود آزاد مي گذاشتند (گوستاولوبون  1998، 145).

برخي انديشمندان تاريخ اسلام علت رابطه مثبت و سازنده ميان دين اسلام و روحيه مدارا را در منابع  آموزه­هاي اين دين که از متن قرآن و سيره پيامبراسلام تشکيل مي­شوند مي­دانند.

چند نمونه از آياتي که منعکس کننده نوع نگاه اسلام به ديگر مذاهب مي­باشد عبارتند از:

إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِينَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون (بقره 62).

قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ إِلىَ إِبْرَاهِمَ وَ إِسمَْاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ مَا أُوتىِ‏َ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نحَْنُ لَهُ مُسْلِمُون (بقره 136).

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (بقره 256).

ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ  كلُ‏ٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ  وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا  غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِير(بقره 285).

قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون (ال عمران 84).

خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الجَْاهِلِين (الاعراف 199).

الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب (زمر18).

و نمونه هايي ازسيره پيامبر اسلام (ص) در برخورد با پيروان ديگر مذاهب و مخالفان:

  1. ميثاق مدينه:

قراردادي که محمد بن عبدالله (ص) در اولين سال حضور خود در مدينه ميان تمامي قبائل شهريثرب و اطراف آن از هر دين مسلکي منعقد ساخت و مسلمانان، يهوديان و بت پرستان را زير يک چتر حمايتي واحد با برخورداري از حقوق سياسي و فرهنگي يکسان براي تمامي گروه­هايي که به اين قرارداد پايبند بودند را به عنوان يکي از گوياترين نمونه هاي مداراي ديني در سيره پيامبر ارائه مي­گردد.

جاناتان برکي در اين خصوص اظهار مي دارد: “يکي از نکات جالب اين قرار داد اين است که قبايل يهودي به همراه مسلمين به عنوان يک «امت» در نظر گرفته شده‌اند: قبايل يهودي «يک امت با مؤمنين» هستند ولي آنها «مذهب خودشان را دارند و مسلمانان مذهب خودشان را”(جاناتان برکی 2003، 46).

محمد طاهر القادري اين قرارداد را با قانون اساسي مدرن مقايسه کرده و عنوان مي دارد:

” قانون اساسي همچنين روش­هاي صلح­آميزي براي حل اختلافات بين گروه‌هاي مختلف از اديان و فرهنگ‌هاي مختلف ارائه مي‌کند.”

آلفرد ولش معتقد است که:” اين سند استعداد سرشار ديپلماتيک محمد را نمايان مي‌کند زيرا او اجازه داد که ايده با ارزش امت که در حالات ايده آلش مذهبي بود، به صورت موقتي به دليل ملاحظات سياسي بخش مذهبي اش کمرنگ شود” (آلفرد ولش 1989، 46).

امتيازاتي که براي غيرمسلمانان در اين قرارداد در نظر گرفته مي شود نيز بسيار جاي تامل دارد که عبارتند از:

الف) امنيت خدا براي همه گروه‌ها يکسان است.

ب) غير مسلمانان حقوق سياسي و فرهنگي مساوي با مسلمين دارند. آنها استقلال خود را داشته و آزادي مذهبي خود را دارند.

ج) غير مسلمانان در جنگ بر عليه دشمنان امت شرکت کرده و هزينه جنگ بين همه تقسيم مي­شود.

د) غير مسلمانان لازم نيست که در جنگ‌هاي مذهبي مسلمانان شرکت کنند.

2.زندگي توام با آسايش يهوديان در شهر مدينه حتي پس از خيانت قبائل يهودي اطراف مدينه (بني‌قينقاع، بني نضير و‎ بني قريظه)  در جنگ احزاب.

3.رفتار پيامبر (ص) با اهالي شهر مکه علي الخصوص ابوسفيان و خانواده وي پس از فتح آن شهر با نظر به اينکه مسلمانان چه سابقه تاريخي از اهالي مکه در ذهن داشتند.

  1. رفتار پيامبر (ص) با اسراي جنگي مخصوصا پس از جنگ بدر

اين چند مورد از برداشت هايي از سيره پيامبر اسلام (ص) است که در قرن­هاي اول پس از بعثت به عنوان آموزه ها و دستورات ديني در موضوع تعامل با غير همکيشان براي ايشان به عنوان الگوهاي رفتار اجتماعي نهادينه شده بود.

 

1-2- بيان مسئله

موضوع مدارا از سطح کنشگران فردي در جامعه تا سطح ساختارهاي وسيع اقتصاد، فرهنگ و سياست موضوعي است که امروز به عنوان يکي از مولفه هاي توسعه فرهنگي[5] و پيش نياز هاي توسعه اقتصادي[6] و سياسي مطرح مي باشد.

در سطح خرد مدارا ميان کنشگران در فضاهاي فيزيکي موجب انباشت اطلاعات ، حذف عيوب و  نقايص و حرکت در جهت پيشرفت مي­گردد و عدم وجود مدارا ميتواند گسست اجتماعي[7] و شکاف در نهادهاي هرچند کوچک از جمله خانواده ويا بزرگ مانند حاکميت  را بدنبال داشته باشد.

در سطح ساختارهاي وسيعتر مانند دولت و اقتصاد عدم وجود مدارا در عاملان اين ساختارها در تظاهرات عدم مدارا، کشمکش و سلطه در از جانب  ساختارها و نهادهاي موجود جزمي با عدم قابليت انعطلاف و در نهايت منجر به کاهش تحرک  و پويايي خواهد گرديد که حرکت بسوي توسعه سياسي و اقتصادي را بسيار با مشکل مواجه خواهد نمود.

عدم نهادينه شدن روحيه مدارا در کنشگران طيف گسترده اي از تعارضات را به وجود مي آورد که دامنه آن از سطح برخورد هاي محدود بين فردي آغاز و تا سرکوب و حذف  عقايد متفاوت سياسي و جنگ هاي عقيدتي و فرقه اي که با خشونت، حذف فکري و فيزيکي همراه مي گردد ادامه مي يابد همانند آنچه امروز در کشورهاي مختلف مسلمان از پاکستان و افغانستان گرفته تا بحرين و عربستان و سوريه و لبنان شاهد آن هستيم که از درگيري هاي کلامي در قالب رسانه هاي جمعي ارائه مي گردد که در تحليل محتوي محصولات ارائه شده از سوي آنها نه ترويج يک فرقه ويا آيين که بيشتر تخريب فرقه هاي و آيين هاي غير همسو مشاهده مي­گردد تا جنگ­ها وکشتارهاي  خونين  داخلي و گاهآ فرامرزي.

شايد بتوان رابطه ديالکتيک سطح خرد و کلان در موضوع روحيه مدارا به خوبي مشاهده نموده، از سويي ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي موجود در بعضي جوامع نه تنها قابليت نهادينه‌سازي[8] روحيه مدارا را در ساختارهاي ذهني کنشگران ندارد، بلکه مانع از ايجاد اين روحيه در آنها مي­شود در طرف مقابل فقدان روحيه مدارا در کنشگران که عاملان سازنده ساختارهاي هستند باعث به وجود آمدن نظام­هايي سياسي و اقتصادي بسته توتاليتر با آستانه تحمل بسيار پايين مي­گردند.

امروزه در دهه دوم قرن بيست و يکم در حالي که با افزايش سرعت و حجم انتقال اطلاعات  جهان به سمت تبديل شدن به دهکده جهاني مي باشد ، همزمان شاهد افزايش روزافزون شکاف ميان جوامع هستيم، از يک سو جوامعي قراردارند که قائل به هيچ حريم[9] و تابويي[10] براي مسائل فرهنگي، مذهبي و سياسي نيستند و از سوي ديگر جوامعي که کم اهميت­ترين تفاوت­هاي ديدگاهي و تاريخي را خط قرمز ارزشهاي بنيادين خود مي دانند.

اما مسئله­اي که ذهن بسياري از افراد چه در آنهايي که در درون جنگ هاي بيرحمانه قراردارند و چه آنهايي که در هزاران کيلومتر انطرف تر در موسسات آموزشي و تحقيقي و يا رسانه اي با اين مسائل آشنا هستند به ذهن خود درگير کرده، چرايي، علت و فلسفه جنگ­هايي است که بر اثر اختلافات فرقه­اي به وجود آمده­اند.

موضوعاتي که درسطوح زيرين علت هاي اين درگيري ها در جوامع اسلامي مطرح ميشود مانند موضوع کشمکش هاي سياسي و حتي اقتصادي که شايد در درجه­هاي بعدي علت يابي اين کشمکش­ها نشان داده مي شوند را نيز شايد بايد باز هم به هسته محوري  فقدان روحيه مدارا در کنشگران و در سطح ساختار ها ارجاع نمود، چه اينکه در صورت وجود اين روحيه در ميان جامعه مي توانست اختلافات از طريق گفتمان هاي کلامي، تضارب آرا و اشتراک انديشه ها  به نحو پيشرونده اي در سطح اجتماع مرتفع مي گشت.

در يک بررسي مختصر وجه مشترک تمامي جوامعي که از کشمکش مذهبي[11] رنج مي برند را شايد بتوان در فرهنگ اين جوامع جستجو کرد. زيرا جوامع مختلف درگير کشمکش‌هاي مذهبي از منظر ابعاد ساختارهاي  سياسي، اقتصادي طيف بسيار گسترده اي را در بر مي گيرند و لکن از چشم انداز مذهبي جمعيت اکثريت مطلق اين جوامع پيروان دين اسلام هستند که در قالب مذاهب و فرق بسيار گوناگون پراکنده شده اند، صد البته همانگونه که گستاو‌لوبون[12] نويسنده فرانسوي کتاب تمدن اسلام و عرب تصريح مي نمايد دين اسلام، همانند هر دين و تمدن جديدي در مواجه با يک فرهنگ جديد همانگونه که بر آن تاثير مي گذارد از آن نيز تاثير مي پذيرد (گستاولوبون 1358، 173) و اين در محدوده جغرافيايي بسيار وسيعي که کشورهاي اسلامي را تشکيل مي دهد به روشني قابل ادراک است، پس ريشه بسياري از خصلت ها و اعتقادات در ظاهر مذهبي را که بنام آموزه هاي دين اسلام وجود دارد را بايد در اعتقادات فرهنگي[13] کهن مردم جستجو کرد نه اساسا در اصل آموزه هاي ديني. اما خشونت هاي مذهبي وجه مشترکي است که در قسمت اعظم اين پهنه جغرافيايي و فرهنگي ميتوان ملاحظه نمود. از مصر در شمال آفريقا تا پاکستان در جنوب اسيا، با زبانها، فرهنگ ها و اقتصاد متفاوت که به ظاهر همانگونه که اشارت رفت وجه مشترک آنها ظاهرا در دين مشترک خلاصه مي شود.

اين تحقيق تلاش مي نمايد نقش تعليمات ديني [14]را به عنوان يکي از عناصر تشکيل دهنده سرمايه فرهنگي[15]، در ايجاد روحيه مدارا بررسي نمايد.

[1]  Tolerance

[2]  Toleration

[3] Gordon Allport

[4] Dogma

[5]  Cultural development

[6] Economic Development

[7] Social Discontinuity

[8] Institutionalizing

[9] Privacy

[10] taboo

[11] Religious conflict

[12] Gustave Le Bon

[13] Cultural beliefs

[14] Religious education

[15] Cultural capital

 

تعداد صفحه : 99

قیمت : 14700 تومان

———–

——-

پشتیبانی سایت :               serderehi@gmail.com

در صورتی که مشکلی با پرداخت آنلاین دارید می توانید مبلغ مورد نظر برای هر فایل را کارت به کارت کرده و فایل درخواستی و اطلاعات واریز را به ایمیل ما ارسال کنید تا فایل را از طریق ایمیل دریافت کنید.

--  --